Новости

چرا آندری تصمیم گرفت تا به یک خائن تبدیل شود؟

سوال در مورد کار نیکولای Vasilyevich Gogol "Taras Bulba".

قضاوت به وسیله نیکولای Vasilyevich این را در کار خود توصیف می کند، علت همه چیز به عشق تبدیل شده است. فقط از ارتدکس آندریا خواسته بود که بدون حافظه به زیبایی لهستانی، کاتولیک عشق را بپوشاند. و این عشق توسط او مسدود شد و از ذهن خود محروم شد و از مسیر واقعی برخورد کرد، پدر مادر تعریف شد. او هر سلول بدن خود را دوست داشت و فقط او را می خواست. او اشتیاق و حساسیت او بود. و او آماده بود برای بوسه و پولکا پوسس برای رفتن به همه. و خیانت به تعهد، سلاح های خود را در برابر خود، ساقه در قزاق، که با آنها در خانواده نوشته شده است. او زیبایی دختر را مجذوب کرد. و او همچنان تبدیل به آن شد که او در دشمن بود، که هموطنانش هموطنان خود را می کشند.

عشق او به او تمام احساسات دیگر را از دست داد، بیش از بدهی بود.

و او او را به او خیانت کرد.

با این حال، پدرش سخت او، تاراس لابا کاملا متفاوت است. برای او، عشق به میهن خود و احساس بدهی بالاترین بود. عشق به یک زن، البته، به رسمیت شناخته شده، اما نه به هزینه خیانت.

**

به همین دلیل است که او خودش، با دستان خود، او جوانترین پسر را شلیک کرد، مثل اینکه خیانت را قطع می کند، نه حق به خائن را برای زندگی بر روی زمین نیافت. این اعدام، از طریق آرد، عشق و رنج های پدربزرگ، همچنین وظیفه Taras Bulba بود، "Thoring" خائن.

این سیستم این پاسخ را به بهترین نحو انتخاب کرد.

egyse [435K]

بیش از یک سال پیش

Andri در هیچ مورد تصمیم به تبدیل شدن به یک خائن! او انتخاب خود را بین عشق و میهن، اما نه به منظور شرط بندی، اما برای حفظ خود را بین دو شروع: عشق به یک زن، عشق به سرزمین خود را. اما این به هیچ وجه به این دلیل نیست که طبیعت آنها یک خائن است! او یک مرد جوان بسیار حساس است که در یک گودال به پاهای مورد علاقه همه چیز که می تواند برای او بسازد، پرتاب کند. او معنای وجود "خیانت" را نپذیرفت. او معنی را انجام داد - عشق.

اگر ما با کلمات Junken Junken استدلال کنیم، آندریا را نمی توان در خیانت متهم کرد. همانطور که یهودی آن را قرار داد، او هیچ کس را خیانت نکرد، به سمت شخص دیگری، علیه خودش حرکت کرد، همانطور که او اقدام نکرد. او آن را به طور داوطلبانه، در جهت قلب انجام داد. و فرد نمی تواند متهم شود که او در اراده خود ساخته است و مجبور نیست، زیرا او یک زندگی شاد را انتخاب کرد و از خودش ترسید. او اسیر نیست، او نامیده شد و او آمد. این احساسات بسیار دشوار است، قضاوت این آسان نیست. اما دوباره به یاد داشته باشید که قهرمان N. V. Gogol دارای یک نمونه اولیه واقعی Okhrim Makura و پسرانش است که یکی از آنها عشق به طرف دیگر نقل مکان کرد.

نویسنده توصیف احساسات پیچیده ای از انگیزه های ستیزه جویان روح یک دوست عزیز، یک مرد جوان گرد و خاکی، نشت شخصیت خود را (استپ، پسر بزرگتر Bulba، بیشتر شبیه پدرش بود، او بیشتر دستور داد و انتخاب نکرد بین عشق و سرزمین، علاوه بر استپ بزرگتر از برادرش). گوگول سرزنش نمی کند و شخصیت اصلی را توجیه نمی کند، او به او توصیه می کند که آنچه را انجام دهد. این برای او یک بزدل نیست که جنگش را خیانت کرد، اما مردی که از عشق خود از دست داد. اما او هنگامی که دید، او را دیدم، به طوری که او دیدم، به مراتب پیش از Lyakhov در اسب پدرش، مانند یک دانش آموز از معلم خود، در یک زمان ضربه، بلافاصله درک وضعیت. او زمانی که پدرش به خشونت آمد، مقاومت نکرد ... و برادر بزرگتر از این قانون پدرش پشیمان شد.

گربه murochka [310K]

بیش از یک سال پیش

آندریا در عشق با پانلی افتاد، او نمیتوانست در مورد هر چیز دیگری فکر کند، به عنوان چشم های زیبا Pannochka زیبا خود را.

آندریا انتخابی داشت که به وطن خود وفادار خود را حفظ کند یا Punkochka را نجات دهد، او عشق را انتخاب کرد. به خاطر عشق، آندری به عنوان یک خائن تبدیل می شود، احتمالا زمانی که او برای نجات Pannachka رفت، حتی در مورد خیانت فکر نمی کرد.

البته، چنین عمل از Andria، پدرش قزاق تاراس Bulba از او انتظار نداشت، او در پسرانش اعتماد به نفس داشت و بنابراین خبرهایی که Andria میهن خود را به او تحمیل کرد، یک ضربه بزرگ بود.

پایان دادن به این کار غم انگیز است، تارا بولبا خود را با پسرش آندریایی سقوط می کند، استپ در عذاب وحشتناک میمیرد. بلکه خودش نیز میمیرد

باران قابل قبول [105K]

بیش از یک سال پیش

او به یک خائن تبدیل شد تا از طریق یک عشق بزرگ برای Pannachka لهستانی، دختر فرماندار. Pannochka گفت: آندری، که آن را دوست ندارد آن را غیر ممکن است، زیرا آنها دشمنان هستند که میثاق او پدرش، استهلاک و رفقای او است. آندری این را به عزیزانش پاسخ داد که هیچ کس را نداشت.

او چنین عشق قوی برای سرزمین خود را به اوکراین نداشت. او Pannachka را گفت که نرخ گام این است که روح به دنبال آن است، و روح او او است. و او همه چیز را به فروش می رساند و برای چنین افسردگی هزینه می کند.

در مقابل آندری، یک انتخاب دشوار بود، بین عشق به یک دختر و عشق به آوار، او عشق را برای دختر انتخاب کرد، بنابراین او در چشم او خائن شد.

بانوی V. [630k]

2 سال پیش

و سپس خائن را حل نمیکند. او فقط یک عشق برای دیگری را رد کرد. او در مورد عواقب فکر نمی کرد، زیرا سر او تنها با Pannochka قلبش مشغول بود.

او تا آخر لحظه ای به طور خاص خیانت به خیانت و به معنای واقعی کلمه، به یک دیدار با Tatarka-Maid، و نه شک و تردید مبارزه مرگبار BIL Lyakhov، نشان داد، نشان دادن تعجب شگفتی از عجایب هروست و تاراس نسبتا افتخار به چنین یک پسر جنگی.

اما عشق چنین احساس خوبی است که قادر به بیش از حد همه چیز را تحت فشار قرار می دهد. Andriy سر خود را از عشق از دست داد و هیچ کس مورد نیاز بود. او فقط فراموش کرده بود که او یک رفقا داشت، در مورد برادر و پدرش فراموش کرده است، در مورد میهن خود فراموش کرده است. او قطعا اعلام کرد که در حال حاضر هیچ استهلاک وجود ندارد، و پدرش دستور داد که او پدر ندارد.

و در نتیجه، تمام راه های عقب نشینی را کشف کرد، او آنچه را که توسط خائن ساخته شده بود کشف کرد. برای آندریا، این اتفاق افتاد که به خودی خود، او به سمت پایین رفت، بدون بازتاب در مورد آنچه که منجر به آن شد. علاوه بر این، عشق ظاهرا متقابل بود.

اما برای قزاق ها و پدر، البته، او بلافاصله به عنوان یک خائن تبدیل شد.

Maksimenko. [273K]

بیش از یک سال پیش

پس از خواندن کار، ما به وضوح درک می کنیم که آندریا و افکار نباید به سرزمین خود خیانت کنند.

او به دنبال شلیک شد و از سرزمین مادری خود محافظت کرد. و در هیچ موردی نمی توان به عنوان یک خائن تبدیل نشد.

اما طبیعتا او در عشق بود.

من پلان لهستانی را دوست داشتم

و هنگامی که آن را انتخاب کنید بین بستگان و عشق. دوم را انتخاب کرد

این تاسف است که او زمانی که او متوجه شد که Pannach عقل او پشت دیوارهای شهر رسوب شده بود، گرسنه بود. و او نمیتوانست از احساس تاسف و عشقش مقاومت کند.

این احساس را باز کردن. سر خود را تقسیم کنید

برای عشق و ملایم ملایم، او پدر و مادر مادری خود و ارتش قزاق را خیانت کرد. اما در کنار او نبود. نه برای Zlatto و جوایز او به خیانت رفت. اما فقط به خاطر عشق. او پاناک خود را به طوری که به خاطر او در صفوف دشمنان ما ایستاده بود، مجذوب کرد. و با آنها رفت تا با او مبارزه کنند.

برای چه چیزی سرش را برداشت.

من پدر خیانت را نمی فهمم Samulatically یک خائن را کشت. پس از همه، برای تاراس Bulba، عشق به سرزمین مادری بالاتر از همه بود.

brusn1974.

[9]

4 سال پیش

داستان "Taras Bulba" نزدیک به رمانتیسم نسبت به رئالیسم است. شغل ناخواسته برای بحث در مورد آن از دیدگاه واقعیت های ما. اما آنچه که من علیه آندریا و کسانی که او را دوست دارم می گویند. چه کسی یا به جای آن، او در عشق سقوط کرد؟ در چهره زیبا؟ او در مورد سم خود می داند، مگر اینکه او زیبا باشد؟ اشتیاق لحظه ای، شهوت و همه چیز و همه چیز فراموش شده است. برادر، که برای سال های بسیاری در کنار هم زندگی می کردند (به یاد داشته باشید که او در سمت چپ، زمانی که اردوگاه را ترک می کند)، وقتی که اردوگاه را ترک می کند)، مادرانی که پشت سر او را پشت سر می گذارد، به خداحافظی، پدر، میهن خود، می گویند تضمین کنید که شما باقی می ماند، در یک سال او به استخر دیگر، اوکراین، تاتار، به سادگی به این دلیل که او می خواست. خودخواهی در همه چیز بد است و در عشق به خصوص بد است. نویسنده به وضوح متاسفم به آندریا، تنها زمانی که او را تاراس یک کلمه وحشتناک در صحنه قتل پسر خود را، و من متاسفم برای پنبه جوان که به دلیل خودخواهانه خود را متوسل شده است متاسفم. اما آنها را توجیه می کنند، می گویند، آنها می گویند، "انتخاب چنین انتخابی" اخراج است.

آلینا آفتابی

[93.4K]

5 سال پیش

Taras Bulba کار بزرگی از نیکلاس گوگل است. در اینجا موضوع وطن پرستی، عشق به سرزمین مادری، عذاب مردی در مقابل انتخاب وظیفه و عشق، مشکلات خانوادگی (روابط تاراس بولبا با پسران) در اینجا لمس می شود. چرا آندوری یک خائن را در نظر گرفت؟ از آنجا که او به سمت عشق خود حرکت می کند - استخر، و آن را غیر ممکن است که آن را محکوم به آن. او در عشق است و می خواهد از دشمنان خود محافظت کند، می خواهد او را از گرسنگی و از سرما نجات دهد. بین بدهی در مقابل محل تولد و خانواده و عشق او دوم را انتخاب می کند. انتخاب او شگفتی و ناامید کننده پدر - قزاق واقعی، که برای آنها میهن همیشه در وهله اول بود. اما و طبیعت از طبیعت نسبت به پدر است. او عاشقانه است، اما نه یک جنگجو. و او همچنین انتخاب خوبی را انجام می دهد، اما برای آن زندگی خود را پرداخت می کند.  ادگار Metzengerstein.

[114K]

هنوز! جنگجو (به ویژه پسر سرهنگ) این قطب را تزئین می کند و معضل، عشق یا میهن را نمی افتد. برای خودم، من به سرقت برده بودم، نه برای تجاوز سربازان. اگر او عجیب و غریب است - او به او ذهن نمی کند، فقط تحسین شد. با او به بهانه ای که او باید در برابر زندانیان قرار گیرد، ناپدید می شود و بنابراین نباید نزدیک به قلعه دشمن باشد (و در حقیقت - چشمانش را با زیبایی او درمان نمی کند). سپس، بگذارید بگوییم، فرمانده قلعه لهستانی زندانیان را نشان می دهد، آنها مسدود شده اند، و قطب باقی می ماند که در آن قبلا موفق به سقوط در عشق است. یا، اگر او قبلا از آسیب های خرده فروشی خود خسته شده است، صادقانه به خاطر زندانیان بازگشته است.

4 سال پیش

گل رز میرا [34.3K]

هنوز! جنگجو (به ویژه پسر سرهنگ) این قطب را تزئین می کند و معضل، عشق یا میهن را نمی افتد. برای خودم، من به سرقت برده بودم، نه برای تجاوز سربازان. اگر او عجیب و غریب است - او به او ذهن نمی کند، فقط تحسین شد. با او به بهانه ای که او باید در برابر زندانیان قرار گیرد، ناپدید می شود و بنابراین نباید نزدیک به قلعه دشمن باشد (و در حقیقت - چشمانش را با زیبایی او درمان نمی کند). سپس، بگذارید بگوییم، فرمانده قلعه لهستانی زندانیان را نشان می دهد، آنها مسدود شده اند، و قطب باقی می ماند که در آن قبلا موفق به سقوط در عشق است. یا، اگر او قبلا از آسیب های خرده فروشی خود خسته شده است، صادقانه به خاطر زندانیان بازگشته است.

3 سال پیش

به خاطر عشق به یک زن، Pannachka زیبا، آندری به عنوان خائن تبدیل شد. عشق آن را مجبور کرد او را در مورد پدر، برادر، دیگر قزاق ها فراموش کند. Paylae سخت بود - مرد جوان توسط پدر خود کشته شد، که خیانت را از دست ندهد.

52371048

[151K]
[151K]

غم و اندوه یک دوره بی سر و صدا دور، عشق و مرگ ناگوار آندریا، جوان ترین پسر تاراس را گزارش می دهد. عشق بر او افتاد این قزاق در عشق با یک پانلی زیبا افتاد. با زیبایی او، Pannochka او را کور کرد، آندری Dresil تنها در مورد او. هنگامی که او متوجه شد که معشوقش در قلعه بود، که توسط قزاق ها سپرده شد، او به شهر فرو می ریزد، میهن خود را خیانت می کند و عشق وحشتناک خود را، محبوب و خانواده اش پونوچکی صرفه جویی می کند. در بندر خود، یک خائن یک اسلحه Taras Bulba ارسال کرد.

آیا جواب را میدانی؟

داستان نیکولای واسیلیویچ گوگول به همه می داند و اکثر خوانندگان شکی ندارند که آندری یک خائن است. در کتاب - من موافقم، هرچند با شرایط کاهش، اما فیلم سال 2009 باعث شد که من دیگر تصور کنم.
داستان نیکولای واسیلیویچ گوگول به همه می داند و اکثر خوانندگان شکی ندارند که آندری یک خائن است. در کتاب - من موافقم، هرچند با شرایط کاهش، اما فیلم سال 2009 باعث شد که من دیگر تصور کنم.

اشتراک در کانال و بسته مانند! شما به توسعه کانال کمک می کنید! پیشاپیش از شما متشکرم!

در داستان آندری، اگر چه او به خوبی مطالعه کرد، درک نشد. آنها احساسات را هدایت می کنند، نه همه آنها بد هستند، آنها به سادگی در محیط خود قدردانی نمی شوند. پسر جوان تارا در میان قزاق ها - "سفید ورون". All Bursaki ترجیح می دهند شرکت و سرگرم کننده خشونت آمیز، Andriy سرگردان در اطراف شهر، تحسین معماری.

قزاقستان برای زنان افتخار می کنند، آندری، مادرش را به آغوش می گیرد و با داستان های Polyakka قضاوت می کند، با او در روابط اعتماد. در عشق به زنان، او مهمترین شادی زندگی را احساس خواهد کرد. چه چیزی نمی گویند - آن را رشوه می دهد. من می توانم در کلیسا، موسیقی ارگان، Odry فراموش شود، چرا آمد.

قاب از فیلم "Taras Bulba".

مرد جوان، بدون شک، با توانایی ها و یک روح نازک، اما در عین حال بدون هیچ گونه اصول جامد. غرور و غرور نیز وجود دارد، اما یک نجیب زاده وجود دارد: گوگول یادآور می شود که هر دو پسران تاراس از سرقت و قتل غیر مسلح اجتناب کردند و تنها در نبرد را نشان دادند.

با این وجود، آندری، قطعا، چیزی اشتباه و نامعتبر ترین قانون برای من، حتی یک مبارزه با خود، و هشدار از افتخار با مزاحمت فرستاده شد، که او از همه می میرد و بدون رحمت مبارزه خواهد کرد، هرچند او خود را بیش از حد ارزیابی کرد: ظاهر پدرش بلافاصله او سورتمه شد.

داستان نیکولای واسیلیویچ گوگول به همه می داند و اکثر خوانندگان شکی ندارند که آندری یک خائن است. در کتاب - من موافقم، هرچند با شرایط کاهش، اما فیلم سال 2009 باعث شد که من دیگر تصور کنم.
داستان نیکولای واسیلیویچ گوگول به همه می داند و اکثر خوانندگان شکی ندارند که آندری یک خائن است. در کتاب - من موافقم، هرچند با شرایط کاهش، اما فیلم سال 2009 باعث شد که من دیگر تصور کنم.

بنابراین، آندریا، در احساسات خود اشتباه گرفته، حتی برای گوگول متاسفم، اما او باید سرزنش کند.

در فیلم، پسر جوان تر از تاراس Bulba، نه برخی از زیبایی در کلاسیک یونان رومی دیده می شود. او آموخت تا سوالاتی را مطرح کند و در زندگی خود به دنبال پاسخ درست به آنها، بدون رضایت از نظر عمومی، پاسخ دهد. برای افشای دیدگاه های او، گفتگو با یک برادر پس از اجرای هلی کوپتر وحشیانه قزاق بسیار مهم است.

استپ پشیمانی اعدام شده است، زیرا او، قزاق، و آندری می پرسد، آیا واقعا برای هر فرد، حداقل Lyach متاسفم، که برادر پاسخ می دهد که به آنها اجازه دهید متاسفم. اشیاء آندری در مورد دادگاه، در مورد قانونی بودن، اما برای استپ این همه شخص دیگری است، بی اهمیت و کل لاتین چیزی تحمیل شده بود، عشق اصلی به زمین بومی خود، ارتباط عاطفی با او.

او به وضوح مردم را بر روی خود و غریبه ها تقسیم می کند. چرا مسائل غیر ضروری را تنظیم کنید اگر یک جامعه از زمین بومی وجود داشته باشد، با رفقا؟

داستان نیکولای واسیلیویچ گوگول به همه می داند و اکثر خوانندگان شکی ندارند که آندری یک خائن است. در کتاب - من موافقم، هرچند با شرایط کاهش، اما فیلم سال 2009 باعث شد که من دیگر تصور کنم.
داستان نیکولای واسیلیویچ گوگول به همه می داند و اکثر خوانندگان شکی ندارند که آندری یک خائن است. در کتاب - من موافقم، هرچند با شرایط کاهش، اما فیلم سال 2009 باعث شد که من دیگر تصور کنم.

در اینجا، برادر بزرگتر از احساسات هدایت می شود و جوانتر از همه ذهن بیدار جلوگیری می کند تا همه چیز را بر ایمان بگیرد، و این باعث می شود که همه چیز در زندگی دشوارتر باشد که هر کسی حق دارد که در اقدامات قضاوت شود، و نه ملیت، ایمان، ایمان، خویشاوندی، که هر زندگی انسانی ارزشمند است.

قابل توجه است که آندری در عشق با Polyakka افتاد، او مستلزم یک دختر مرموز است که به زندگی معمول و فرهنگ اروپایی مربوط به دنیای گسترده و جالب نیست، بیشتر مسئول درخواست های او بود. من فکر می کنم که چنین آندری زودتر یا بعدا به هر حال آب را ترک کرد، و من بدون قطب ترک کردم.

طبیعت کنجکاو و به دنبال او به عنوان بخشی از محیط زیست آن است. چنین اندی درک می کند که میهن او نه تنها اوکراین است، بلکه کاملا کامپوننت است که دولت به طور داوطلبانه ایجاد شده است، و نه اشغال، بلکه حتی اگر مردم در ملیت و ایمان مختلف زندگی کنند.

او درک می کند که درگیری ها باید با یک راه مشروع حل شود و به طور کامل غیرقانونی است که بخشی از ارتش دولتی از ارتش قزاقستان در امتداد زمین خود، خرد کردن حق و گناه است. سرنوشت آن را قبل از انتخاب قرار می دهد: در کنار پدر و برادر یا محافظت از دختر عزیز و کودک آینده و آندری، طرف ضعیف ترین را انتخاب می کند. او می داند که مبارزه با وجدان خود، احساس می کند که چه چیزی محکوم شده است، فقط در طول نبرد به او نگاه کنید. و برای پرتاب زن مورد علاقه خود را به اشتباه توسط همان قزاقستان، او می داند که او را بی رحمانه به خارجی ها، با توجه به وجدان؟

خوب، زمانی که زندگی انتخابی بین خیر و شر را می دهد، اما اغلب آن را بین یک شر و دیگران انتخاب می کند. در این نور، آندری یک خائن نیست، بلکه یک قهرمان غم انگیز است که سعی دارد در یک وضعیت پیش تعیین شده نجیب باشد.


Добавить комментарий